حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

84

شرح دعاى صباح ( فارسى )

كِتابٌ مُبينٌ يَهْدِى اللَّهُ مَنْ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ » . [ 1 ] من غير ان تمارس فيما ابتدأت به لغوبا و لا علاجا . الممارسة به معنى ملابس شدن ، ما موصوله است ابتدأت به صله و عايد موصول است ، لغوب مفعول تمارس است و به معنى خستگى است . علاج ايضا مفعول است به معنى مداوا كردن ، يعنى اين كارهاى بزرگ و عجيب و آيات عظام از تو بروز نمود و صادر شد از غير اين كه برسد و ملابس شوى در اين كارهاى بزرگى كه ابتدا كردى به آنها خستگى و نه علاج و مداواى آن كه به تو خستگى نرسد . غرض آنكه نه خستگى رسيد و نه علاج نرسيدن او را قبل كرده بودى چو در ذات او خستگى نشايد تا آنكه محتاج شود نرسيدن او به علاجى و مداوايى چو خستگى از عوارض جسم مركّب صاحب مزاج و صاحب حس و حركت است و خداوند منزّه است از جسميّت و تركيب و مزاج و حركت ، قال اللّه : « وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمواتِ وَ الارْضَ وَ ما بَيْنَهُما في سِتَّةِ ايَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبِ » . [ 2 ] و در بعضى نسخ بدل ابتدأت ، ابتدعت باشد و مناسبت هم دارد چون ابداع اخراج شىء است از نيستى به هستى دفعة واحدة سرمدية ، نه زمانيه و نه دهريه . « انَّما أمْرُهُ اذا أرادَ شَيْئاً انْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » [ 3 ] چون در ذكر آثار قدرت حق نظر منصرف به جانب مخلوقات شد و آنها را در تحت قدرت او نابود و ذليل ديد بلكه هر چه دارا بودند از جناب او به عاريه بود و وديعه بود لهذا عرض نمود : يا من توحّد بالعزّ و البقاء . « 1 » بدان كه ظرف و وعاء عالم جسمانى زمان است و بقا در اين ظرف امرى ممتد و تجزيه بردار است و در گذر است و وعاء عقول و مجرّدات

--> [ 1 ] مائده - 16 : بخشى از آيهء 15 و آيهء 16 است كه اصل آيه چنين است : « يهدى به الله من اتبع رضوانه . . . » يعنى : از طرف خدا نورى و كتاب آشكارى به سوى شما آمد . خداوند به بركت آن ، كسانى را كه از رضاى او پيروى مىكنند به راههاى سلامت هدايت مىكند . [ 2 ] ن - 38 : ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است ، در شش روز ( شش دوران ) آفريديم و هيچگونه رنج و تعبى به ما نرسيد ( با اين حال چگونه زنده كردن مردگان براى ما مشكل است ؟ ) . [ 3 ] يس - 82 : فرمان او تنها اين است كه هر گاه چيزى را اراده كند ، به او مىگويد : موجود باش ! ، آن نيز بلافاصله موجود مىشود . ( 1 ) در مفاتيح الجنان آمده است : « فيا من توحد . . . » .